سختی ها

سلام مادر. تو همیشه توی سختی ها توکلت در عملت نه در زبان به خدا بود. همیشه یادمه که مادر خیلی کار ها رو حتی اونهایی که به نیروی مردونه نیاز بود رو هم خودش انجام می داد. الانه می بینم که خیلی خانوم ها حتی مرد هاشون خیلی کار ها رو انجام نمی دن اما تو خودت انجام می دادی اونها حاضر میشن رو بندازن و از مردم بخوان اما تو اینطور نبودی و همه ی سختی ها رو به جون می خریدی.

از اون طرف چقدر به فکر ما بودی. هیچ وقت ما رو سر بار دیگران نمی کردی. و حتی نمی ذاشتی که بچه هات به هیچ وجه دیگران رو اذیت کنن. بی رو در وایسی بودی و اون چیزی رو که حق بود عمل می کردی. و برای همین هم به نتیجه رسیدی. مثلا توی این مورد اخیر هیچ وقت مادر من به هوای اینکه ما بچه بودیم اجازه نمی داد حتی از روی بچگی کار خلافی از ما سر بزنه. تا جایی که میتونست همون طور که خودش رو یک انسان بالغ مسئول کار های خودش میدونست ما رو هم و کار ها و خرابکاری های احتمالی مارو هم وظیفه ی قطعی و صد در صد خودش می دونست و مواظب ما بود که ما یه وقت مثلا با کفش توی خونه ی کسی نریم. دیر وقت نباشه مزاحم نباشیم.

الان بچه هار و  میبینم که هر چی می خوان باید باشه. نق زدن و غر زدن جز ذات بچه ها شده.

/ 0 نظر / 19 بازدید