حكايت هايت ... راز هايي در آن نهان است

مادرم تو از كودكيم برايم از زماني مي گفتي كه كساني بر ايران حكومت مي كردند كه اراده را از يك مهندس ايراني ميگرفتند. اما من كودك بي تجربه ات در تنگناهايي كه با مردم نادان و همكيشم داشتم به آساني فريب مي خوردم. چون آنان غافل بودند و ذهن غافل تر مرا به آساني به دور مدار خود گرانش و گرايش مي دادند.

وقتي از شاه مي گويند چنان است كه اگر مي ماند الان ما قدرت دبي و آمريكا را داشتيم. وا مصيبتا كه مصرف گرايي و ظاهر گرايي تنها مقصود و هدف و آينده نگري آنهاست. خدايا تو بر فضل و كرمت از گناه ما در گذر و ما را به نور هدايتت بازبيني و توفيق توبه ارزاني دار.

 

/ 0 نظر / 11 بازدید