مطمئني كسي رو نمي خواي

"مطمئني كسي رو نمي خواي".  آره. هر روز صبح كه از خواب پا ميشم بعد از خاطره تلخ گذشتم.از خودم اين سوال رو مي پرسم. بعدشم به خودم ميگم ول كن بابا . اون فرشته آسموني كه هر مردي يا زنيتوي ذهنش انتظارش رو داره ميسازه شايد اگه خيلي آدام باشه، تو بهشت بهش بدن اينجا همه چي محدوده. همه چي!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

فقط روي كره زمين تنها چيزي كه من پيدا كردم نا محدوده ... و واقعا در حد كمالات ماورائيه. مهر مادريه. همين.

"انتظارش رو داره"

"خاطره تلخ گذشتم"

اما از اون طرف هر وقت به ياد اين همه توصيه و سفارش پيامبر خدا ميافتم و از اون لحاظ بررسی می کنم که مسير تکامل از اون جاده می گذره و نه جاده تنهايی و مجردی که اون هم به سبک جوون های امروزی توی ذهن من تداعی ميشه ... باز ياد اين قانون که هميشه واسه من حرف داره ميافتم که خدايی که نيازی بشر رو ميدونه حتما به اندازه ای که قراره که من توی دنيا بالا برم ياری هم برای من آفريدهو من رو برای اون. که من اين ريختی شدم و هيچکی ديگه بجز اون نبايد و اصلا و صلاح نيست که بياد توی زندگی من. شايد بايد قدر اين روزها رو دونست و همدم مادر بود و هوای اون رو داشت و ازش حرف شنوئی کرد و نگاهش کرد و نگاهش داشت و احترامش رو حفظ کرد و به خدای بزرگ نشون داد که نگاه قادر متعال رو و ارزش و احترام و مقام مادر رو ميشناسی

/ 1 نظر / 10 بازدید
حامد

افرين سيد جان کاملا موافقم...