اثرات اجتناب نا پذير تعريف و تمجيد مردم.
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥   کلمات کلیدی:
●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در شبکه ها ی اجتماعیshare in your twitter account،share in your facebook wall،share in balatarinn،share in delicious،share in Yahoo Buzz،share in Digg it،share with Google Buzz،share in Cloob،share in viwio !!!

مادرم ديروز از قول مادر بزرگشون که من خيلی دوسشون دارم و هميشه فاتحه براشون می فرستم که چنين دختری به جامعه تحويل دادن قبطه می خورم سال هاست انمديشه من در حال مطالعه بر روی آدم هايی است و به اين نکته فلسفی می پردازه که چگونه يکی مثل امام خمينی تربيت ميشه چگونه يکی مثل مادرم مثل بعض همکارام مثل دوستانی که داشتم و الان من رو ترک کردند مثل خيلی انسانها که ما ازشون به عنوان بزرگ ياد می کنيم در تاريخ ابوعلی سينا ها فارابی ها خيام ها حافظ ها سعدی ها و عرفائی چون شمس و مولانا و معلمانی چون استاد مطهری استاد شريعتی که دعا می کنم روح همشون شاد و در جايگاه خاص و مورد عنايات و الطاف الهی باشند..

داستان از اين قرار که عزيز مادرم براش از اين موضوع گفته که ببين چه آسان هر کسی در هر جايگاه و مقام انسانی يا دنيوی يا معنوی اشتباه می کنه و از تعريف و تمجيد و يا خودستايی خودش به گمراهی ميره. ببينيد از اين داستان چه نتايج خوبی می گيريد. حتی اگر با نقش های مطرح در اون و يا با القاب مشکل خاصی داريد! اين رو برای دوستان خاصی گفتم.

روزی عالمی از کنار حمامی می گذشته و در حمام به کارگری برخورد می کنه که داشته هيزم ها رو در اجاق برای گرم کردن آب ميريخته. و ميبينه وقتی اين مرد چوب ها رو داخل کوره ميريخته و دونه دونه يه چيز هايی داره زير لب ميگه بهش ميگه چی ميگی:

کارگر: ميگن خدايا من رو هيزم و آتش و خشم دوزخ در امان دار ! و چقدر خوب که من فلان روحانی نيستم که اينگونه در آتش بسوزم.

روحانی: ميگه چرا؟

ديشب خواب فلان شيخ رو ديدم که خيلی از ديشب در فکر های پريشانی هستم و الان به اين نتيجه رسيدم که غفلت لحظه ای از هيچ يک از بندگان دور و بعيد نيست و هر کسی در هر جايی که هست و هر چقدر که رعايت می کنه و نمی کنه و هر چقدر که از جايگاهی برخورداره و يا نيست و... در معرض گناه است؟ و بايد خويشتن داری کنه و حواسش جمع خودش باشه تا شيطان که در راه انسان کمين کرده  و می خواد او رو از راه به در کنه! در امان نيست.

سپس روحانی که خود مرجع تقليد اون شهر بوده ميگه خوابت رو تعريف کن.

کارگر: ديشب در خواب ديدم که وی در رکوع کع مام اعضا و جوارح و روح و فکر و ... همه بايد يکی به تسبيح خدا يکی باشند و همه با هم خدا را لبيک کنند. او به جمعيت پشت سر خودش توجهی کرده و از اين همه توجه و مورد لطف قرار گرفتن و جايگاهی که در نزد مردم داره احساس شعف و غرور و ... تکبر کرده و خود را تسبيح کرده و همون لحظه جای او رو در جهنم ديدم.

اون شيخ که خود همون مرجع تقليد بوده توبه می کنه و از اينکه بعد از اين اشتباه و گناه خدا به او اين توفيق رو داد که با اون کارگر بدون بکبر پای اين صحبت دوستانه بشينه خدا رو شکر می کنه

اينم يه داستان ديگه که من ديروز از مامان شنيدم و اينجا مثل هميشه نوشتم.

نتيجه اينکه تکبر و غروری که از تعريف و تمجيد مردم و اطرافيان مثل موج نهيبی بر می خيزد می تونه با بنده و عابد چه کار ها که نکنه.


●به اشتراک گذاشتن اين مطلب در سايتهاي توييتر،share in your twitter account،فيس بوک،share in your facebook wall،بالاترین،share in balatarinn،خوشمزه،share in delicious،ياهو،share in Yahoo Buzz،ديگ،share in Digg it،گوگل،share with Google Buzz،کلوب،share in Cloob،ویووو،share in viwio !!!